تبليغاتX
فـــر یــــــــــ . . . ا
26 - هميشه اون چيزي که ميبيني اوني نيست که واقعيه

.

.

.

خوش باشي

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 7:53  توسط   | 

25 - یه روز حتما برمیگردم ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 21:49  توسط   | 

24 - اون کجا و این کجا

میگفت : دوست داشتن یعنی همیشه پیش من باشی،

میگه : دوست داشتن یعنی همیشه به یادم باشی.

میگفت : هر وقت من میگم باید بیای پیشم،

میگه : هر وقت صلاح میدونی بگو بیام پیشت.

میگفت : دوست دارم اولین نفر باشم واست،

میگه : دوست دارم مهم باشم واست.

میگفت : اگه قرار مال من نباشی نمیزارم مال کس دیگه ای باشی،

میگه : میدونم که مال خود خودم نیستی ولی خوشحالم که با من هستی.

اون کجا

و

این کجا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 11:11  توسط   | 

23 -  وقتی بود فکر میکردم هیچکی جاشو نمیگیره ،هیچکی مثل اون نمیشه ،باید تا همیشه با اون باشم ،

وقتی رفت فکر میکردم حالا هم که رفته باید با یادش همیشه سر کنم ، نمیتونم کسه دیگه ایو تو زندگیم جا بدم، نمیتونم کس دیگه ایو دوست داشته باشم

ولی

.

.

.

اومد 

یکی که جای همرو واسم گرفت

یکی که همه چی بهم داد

یکی که معنی حرفمو میفهمه

تازه الان فهمیدم معنی عشق چیه،

معنی دوست داشتن چیه،

معنی خواستن چیه،

معنی دوستت دارم چیه،

تازه الان فهمیدم وقتی یکی میگه شرایطتتو درک میکنم چیکار باید بکنه

از فـــر یــــــــــ . . . ا به فـــر یــــــــــبــــــــا رسیدم

حالا تکمیل شدم.

مرسی که هستی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 13:2  توسط   | 

22 -  عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 14:50  توسط   | 

21 -  چون دوست دشمن است شکایت کجا برم؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 12:11  توسط   | 

20 - میگفت : حتما که نباید اتفاقی بیافته یا زن بشم. همین که من قلبمو دادم بهت از صدتا زن شدن بدتره. همینکه تمام احساسمو گذاشتم کف دستت و تقدیمت کردم برای من خودش کم از اون نیست. ولی تو منو میزاری میری پیش اون. تو منو بدبخت کردی. منو بیچاره کردی.

داد و دعوا میکرد.

شرکتو بهم میریخت.

درو محکم بهم میزد و میرفت.

بعداز ظهر با یه دسته گل و یه کادو می اومد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 11:23  توسط   | 

19 - اردیبهشت ماه بود. هوا خیلی خوب بود. گفت : دوست دارم خیلی بیشتر از این لذت ببرم ازت. من که غیر از تو با کس دیگه ای نخواهم بود تا اخر عمر. تازه میخوام برم از ایران چرا راضی نمیشی جور دیگه باشیم؟ من میخوام تورو تا آخر عمر فراموش نکنم. میخوام تو اولین باشی. میخوام تو ذهنم باشی. چرا نمیای بهم نزدیکتر شیم؟ اینجوری دیگه واسم لطفی نداره. مگه تو نمیگی وقتی که دونفر باهم عروسی میکنن نسبت به هم تعهد بیشتری پیدا میکنن پس چرا نمیای این کارو بکنی؟ نمیخوای به من تعهد داشته باشی؟

دو هفته بود که داشت رو مخم راه میرفت.

کارش دیگه به گریه رسیده بود.

مونده بودم چیکار کنم.

خیلی کلافه بودم.

ولی

بالاخره راضی شدم

و

. . .

هرچند که مشکلی واسش پیش نیومد و میتونست بعدا هم ازدواج کنه بدونه اینکه لازم باشه عمل بکنه.

ولی

همین شد پیراهن عثمان

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 11:17  توسط   | 

18 - میگفت : ما هر جمعه میریم با تور بیرون شهر تو هم بیا. همه با دوست پسراشون میان. پسرایی هم که تنهان همه بهم گیر میدن. بهشون گفتم کسیو دارم میگن اگه داشتی که تنها نمی اومدی. خلاصه یه روز دیگه با کلی بدبختی خونرو پیچوندم. ساعت 6 صبح جمعه قرار گذاشتیم. دوتا اوتوبوس پر دختر و پسر رفتیم بیرون شهر تا شب بودیم. کلی پسر دیدم که بخاطرش اومده بودن ولی اون محل کسی نمیداد. من رو هم برده بود که به اونا نشون بده و بگه بی کس نیستم. کلی کیف کردم ولی شب که میخواستیم باز هم جدا شیم  مشکلمون دوباره شروع شد. روز از نو روزی از نو

چرا میری؟

الان میری پیشش؟

الان میری بغلش؟

الان . . .

الان . . .

تمام خوشیهام یادم رفت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 8:10  توسط   | 

17 - گفتم : دوست دارم خودم برات لاک بزنم. اونم از خدا خواسته میشست رو مبل. من میشستم رو زمین. پاشو میزاشت رو زانوم. منم براش لاک میزدم. وقتی تموم میشد کلی غرغر میکرد که خوب نزدی دوباره بزن. دوباره استون بیار پاک کن دوباره بزن. خودش هم میشست پای قلیون کشیدن گهگاهی هم یه پک هم بهم میداد. میدونستم همه این کارا بهانه بود. بهانه برای اینکه بهم نزدیکتر بشیم. هیچ مخالفتی نمیکردم. میگفتم وقتی اومدم پیشت دیگه من مال توام. هرچی دوست داری بگو انجام بدم.

الان کی براش لاک میزنه؟

الان کی نازشو میکشه؟

الان با کی میشینه قلیون میکشه؟

اصلا یاد من هم میکنه؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 12:7  توسط   |